روزنوشت ۲۳۳ - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 21:24
وقتی میبینم رعایت نمیکنه چقدر میره رو مخم..امروز خیلی عصبیم کرده خدایا میسپارم خودمو نو به خودتفقط عصبیم میکنه+اصرار ک تو مقصری اصلا حاله اینکه بخوام واسش توضیح بدمو نداشتم گفتم باشه معذرت میخوام حلال
روزنوشت ۲۳۴ - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 21:24
همیشه وقتی خیلی عصبانیم سعی میکنم بخوابموقتی بیدار میشم بهتره حالماما وقتی بیدار شدم و یادش افتادمباز از اول ازش متنفر شدمحتی از خودم که تحملش کردمکه آدم با آدم بی ظرفیتی مثل اون خوب بودم و کوتاه اومد
روزنوشت ۲۳۵ - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 21:24
مثل دفعه قبل نیس این دفعه از چشم افتادی..از چشم افتادی وقتی اونطوری برخورد کردیاز چشم افتادی که جنبه نداری حتی بخوام ازت عذرخواهی کنم دوبار بم ثابت کردیاز چشم افتادی وقتی مچتو گرفتم..درسته بخشیدمت اما از ذهنم بیرون نمیره..از چشم افتادی با هربار منت گذاشتنتاز چشم افتادی بی منطق طلبکارکاش آدم اشتباهیو...
روزنوشت ۲۳۶ - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 21:24
در این لحظه از زمان چقدر دلسردم نسبت بشچقدر دلگیرم از برخورداش..از اینکه لیاقت نداشت بخاطرش عوض بشممن خواستم تا یه جاهایی هم پیش رفتم اما همون اول بی لیاقتیشو ثابت کرد..گریم میگیره دلم برای خودم میسوز
روزنوشت ۲۳۷ - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 21:24
از اینستاگرام و استوریاش فهمیدم تولد امام جواد(ع)فرزند امام رضا(ع)..ارامش میگیرم وقتی میرم یه گوشه می ایستمو زل میزنم به مکعب طلای آرامش..چقدر لین روزها و حتی روزا قبل اون ارامشو کم دارمو داشتم..انگار
روزنوشت ۲۳۸ - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 21:24
دلم میخواد کنارِ تو ، توو بارون گم بشم یک بار دلم میخواد جوون تر شم ، دوباره قبلِ هر دیدار دلم میخواد باهات باشم ، مثل یه شعر توو سینت دلم میخواد دو تا دستام ، یه هیزم شن توو شومینه ات دلم میخواد که
روزنوشت ۲۳۹ - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 21:24
اهای هم وطنی که میری یه شهر دیگه و کرونارو پخش میکنیخیلی پستیبویی از انسانیت نبردیانسان نیستی..چی هستی پس؟متاسفم واست..میسپارمت به خدا که خودش جواب این حقی که از بقیه ضایع کردیو تو همین دنیا بت بده..اهای همشهری که بخاطر چنبرابر پول خونتو به این افراد اجاره میدیپول خون همشهریاته ...نمیدونم این پول خر...
روزنوشت ۲۴۰ - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 21:24
کرونا لعنتی لطفا خودت خودتو نابود کن زودتر..چقدر خوشبخت بودم که میتونستم برم پیاده روی و با یه دسته نرگس برگردم خونه..که نگران آخوندایی که حمله کردن اینجا و از قم فرار کردن و نکنه که ناقل باشن نبودمخد
روزنوشت ۱۹۷ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:31
گاهی مثل امروز از مراعاتشو کردن خسته میشم خیلی هم خسته میشم..هی باید مراعاتشو کنم و در مقابل اون بیشتر جسور بشه..بیشتر داد بزنه..واقعا نمیفهمم منطق بعضی ادماروگاهی از هر زاویه ای که نگاه میکنم حقی ندا
روزنوشت ۱۹۸ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:31
من میگم بارون یعنی رحمت..وقتی خدا رحمتشو میریزه رو سرمون یعنی دعا کنیم..هرچی میخوایمو از ته دل ازش بخوایم ..حتما از لا به لای این رحمت دعا ما هم میاد پایینو براورده میشهشک نباید داشت..وقتی به دلمون میوفته ک تو رحمت دعا کنیم..پس میخواد بمون بده ک به دلنون میندازه..امیدوارم همه آدما یه سقف سالم یه خون...
روزنوشت ۱۹۹ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:31
الان تو ذهنم آهنگ تتلو داره پلی میشه..درسته بنز ندارم اما ۲۰۶ که دارم..ذهنم کاملا بی نظمه..حوصله ندارم..درعین خواستن از ته دلم نمیخواممیخوام از خونه بزنم بیرون اما نمیرم..کارای زیادی هست که میخوام انجام بدم اما انجام نمیدم..نمیدونم زندگی سادس یا پبچیده..
روزنوشت ۲۰۰ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:31
+کاش یکی بیاد که ثابت کنه همه عشقای قبل از اون سوتفاهم بوده+کی بیاد که من سوتفاهم بشم؟هان؟+چه ربطی داره؟+خب باید کسی باشه قبل من وقتی نیس یعنی که من سوتفاهم بشم+مهم اینه یکی بیاد که خودشو و عشقشو ثابت کنه+خوبه حرف دلتو زدی!+حرف دل من چیه؟...+حقته که سوتفاهم بشی+حقمه؟حقمه؟خب سوتفاهمم کن.
روزنوشت ۲۰۱ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:31
+مهم نیست چند سالت باشه..بیشعوری حتی تو ۷۰ سال تجربه و زندگی هم خودشو میتونه نشون بده..بعضی ادما یه جوری بدجنسی میکن که انگار اونا نمیمیرن و جاودانه هستن..انقده دوس دارم ببینم این آدما وقتی ازشون سوا
روزنوشت ۲۰۲ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:31
+جایی که باید درکم کنی درک نمیکنی..دیگه بم پیام نده_مگه من مسخره توام که هی پیام نده+بلاکت میکنم_بلاک کن بچه میترسونی+ادما فقط میخوان درک بشن و نمیخوان درک کنن..منم همینجوریم..گاهی ذره ای نمیتونم درک
روزنوشت ۲۰۳ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:31
اخرین جمله..داشتم به آخرین جملاتی که آدما به عزیزاشون میگن یا از عزیزاشون میشنون فک میکردم+مگه صداشون نکردی_چرا صداشون کردم گفتن میایم+برو بگو زودتر بیان_الان+---------------------------+بگیرش پیشت با
روزنوشت ۲۰۴ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:31
آدما چن بار تو زندگی عاشق میشن؟+همبازی کودکی..کسی که باهاش رویاهای آیندتو میدیدی..دلیل بهم نرسیدنتونم شاید و حتما قسمت بوده و هیچ کدومتون سهمی ازش نداشتین چون خیلی کوچولو بودین+عشق نوجوونی..یه جوون ای
روزنوشت ۲۰۵ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:31
یه وقتایی حیرون میمونی که چطوراون همه نفرتی که داشتی تو دلت جمع میکردیاون همه قولو قرارها برای ندید گرفتن یه ادماون همه تجزیه و تحلیل روانشناسیعقل و منطقبا یه نجوا درگوشی دود میشه و میره..یهویی یه عش
روزنوشت ۲۰۶ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:31
+تو گفتی مجردی یا متاهل؟_راستشو بگم؟+پ ن پ دروغ بگو+راستشو بگو_قهر بودیم گفتم قصد ازدواجم ندارم چه برسه کسی تو زندگیم باشه..+تعریف من از وفاداری اینه که وقتی رابطتون تو داغون ترین حالت ممکن بود بازم ن
روز نوشت ۱۷۱ - تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 0:22
+هم دلم پر حرفه که گوشی نیست هم سرم خلوت تر شده و وقتم ازادتر برای همین باز اینجارو دارم پر میکنم از دو دلیام +تولد پادشاه شهریوری قلبم نزدیکه قلبمم میخواد اول راجب تو بنویسه تولدت پیشاپیش مبارک قراره
روز نوشت۱۷۲ - تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 0:22
+پاییز...نارنجی... متولد پاییز نیستم اما انگار پاییز فصل منه.. میگن پاییز بهاریه ک عاشق شده.. شاید برای همینه دوسش دارم..عاشقا زیبان. فوق العادس زمین پر از برگنارنجی... همون قدر که لباس سفید شکوفه ب